على اكبر قرشى بنابى
31
تفسير احسن الحديث (فارسى)
22 - و چون به طرف مدين رو كرد ، گفت : اميد آن دارم كه خدايم به راه راست مدين هدايتم كند . 23 - و چون به آب مدين رسيد ، ديد گروهى از مردم به مواشى خود آب مىدهند و در كنار آنها دو نفر زن ديد كه گوسفندان خويش را از آب خوردن مانع مىشدند گفت چرا چنين مىكنيد ؟ گفتند : تا چوپانان مواشى خود را بر نگردانند ما به گوسفندان خود آب نمىدهيم پدر ما پير بزرگى است . 24 - به خاطر آن دو گوسفندانشان را آب داد ، آن گاه به سايه برگشت و گفت خدايا من به آنچه از خير به من دادهاى محتاجم . 25 - يكى از آن دو دختر نزد موسى آمد و گفت : پدرم تو را مىخواند تا مزد آب دادنت را بدهد ، چون موسى پيش او آمد ، و ماجرايش را حكايت كرد ، او گفت : مترس از قوم ستمگر نجات يافتى . 26 - يكى از آن دو دختر گفت : پدرم اين جوان را اجير كن ، بهترين كسى كه اجير گرفتهاى قوى و امين است . 27 - او گفت : من مىخواهم يكى از اين دو دخترانم را به نكاح تو در آورم كه هشت سال اجير من باشى اگر ده سال تمام كردى به اختيار تو است . نمىخواهم بر تو سخت گيرم ، انشاء اللَّه مرا از شايستگان خواهى يافت . 28 - موسى گفت : اين شرط ميان من و تو است ، هر كدام از دو مدت را اتمام كردم اجبارى بر من نخواهى داشت ، خدا بر آنچه مىگوئيم ناظر و وكيل است . كلمهها تلقاء : جهت و طرقى كه در مقابل است « جلس تلقاء فلان » يعنى مقابل او نشست در اين مثال ظرف مكان آمده است . مدين : نام شهرى ( يا محلى ) بود كه شعيب عليه السّلام بر اهل آنجا مبعوث گرديد هاكس در قاموس كتاب مقدس آن را مديان نوشته و